محمد بن حسين البيهقي

1155

تاريخ بيهقى ( فارسي )

به آب خود بازآمد 511 بادى خيزد 1118 بادى در آن ميان جست 636 بار بيشتر در جاى كرده است 459 بارى داد ده و با خلق خداى عز و جل نيكويى كن 739 بازارى ساخته است 458 با شراب‌خوارگان افراطكنندگان هر چيزى توان ساخت 268 بافتعال و شعبده قضاى آمده بازنگردد 644 با قضا مغالبت نتوانست كرد 242 با قضاى آمده برنتوان آمد 705 با قضاى آمده تفكر و تأمل هيچ سود ندارد 883 با قضاى ايزد كس برنتواند آمد 757 با قلم چونكه تيغ يار كنى * در نمانى ز ملك هفت اقليم 517 بجوئى كه آب رفت يك‌دو بار ، آب بازآيد 743 بداد كوش و بشب خسب ايمن از همه بد * كه مرد بيداد از بيم بد بود بيدار 428 بدكننده را زندگانى كوتاه باشد 473 بديشان نمايند پهناى گليم تا بيدار شوند از خواب 215 بذا قضت الايام ما بين اهلها * مصائب قوم عند قوم فوائد 522 بر آن كار ( هر آن گله ) كان را بسورى دهى چو چوپان بد داغ بازآورد 640 برنايان را ناچاره گوشمال زمانه و حوادث ببايد 988 بزرگ باش و مشو تنگدل ز خردى كار * كه سال تا سال آرد گلى زمانه ز خار 424 بزرگا مردا كه او دامن قناعت تواند گرفت و حرص را گردن فروتواندشكست 49 بزرگان طنز فرا نستانند 523 بسا راز كه آشكارا خواهد شد روز قيامت 650 به سراى سپنج مهمان را * دل نهادن هميشگى نه رواست 235 بسيار عجايب در پرده است 243 بسيار فضيحتها كه ازين زير زمين برخواهد آمد 714 بعد العز و الرفعة صار حارس الدجلة 52 به قضاى عز و جل رضا بايد داد 9 بلكه از حكم خداوند جهان بود همه * از خداوند جهان حكم و ز بنده تسليم 521 بمالش پدران است بالش پسران * بسر بريدن شمع است سرفرازى نار 429 بمرو گرفتيم و هم بمرو از دست رفت 973 بندگان گناه كنند و خداوندان در گذارند 281 بندگان مشفق به هيچ حال سخن بازنگيرند 710 بودنى بوده است 9 بىخواست ايزد ، عز ذكره ، هيچ كار پيش نرود 936 بىواسطه كار راست نيايد 503 بيدادى شوم باشد 885 بيرون اين جهان جهانى ديگرست 883 بينى كه ازين زير چه بيرون آيد 458 پادشاه به هيچ حال بر سه چيز اغضا نكند القدح فى الملك و افشاء السر و التعرض [ للحرم ] 227